بامداد روز شنبه چهارم اکتوبر ۲۰۲۵، شش فعال سیاسی عربِ احوازی به نامهای علی مجدم، معین خنفری، سالم موسوی، محمدرضا مقدم، عدنان آلبوشوکه (غبیشاوی) و حبیب دریس، بهصورت دستهجمعی و مخفیانه توسط رژیم جمهوری اسلامی اعدام شدند. این اعدامها، مانند بسیاری از موارد دیگر نقضِ حقوقبشر در احواز، با بایکوت خبری سیستماتیک از سوی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور مواجه شد. در حالی که اعدام شش نفر در یک محل رویدادی کمسابقه و دارای اهمیت انسانی و سیاسی است، پوشش خبری این حادثه از سوی رسانههای فارسیزبان تقریباً ناعادلانه و در حدی ناچیز بود.
فعالان احوازی بارها از این سکوت انتقاد کردهاند و سؤال میکنند: چرا رسانههایی که با پول مالیات و حمایت کشورهای غربی و بعضا عربی اداره میشوند، نقض گستردهی حقوقبشر در احواز را سانسور میکنند؟ چرا وقتی یک فعال فارس در تهران یا دیگر مناطق مرکزی ایران بازداشت یا مورد ظلم قرار میگیرد، این رسانهها روزها و هفتهها خبر را بازتاب میدهند اما وقتی جان چندین فعال عرب احوازی در خطر است یا آنها اعدام میشوند، خبری عمدتاً منتشر نمیشود؟
از سوی دیگر، رفتار اپوزیسیون و فعالان سیاسیِ خودخوانده «دموکرات» یا «جمهوریخواه» نیز تناقضآمیز است. بخشی از نیروهای راستگرا — از جمله سلطنتطلبها و گروههای راست نژادپرست و عرب ستیز— بهصورت علنی روایتهای رژیم را تکرار میکنند و در صف مرکزگراهای حاکم قرار میگیرند. اینان اتهامات مطرحشده توسط رژیم را بازنشر میدهند و حتی اعترافات گرفتهشده زیر شکنجه را بازتاب میکنند، گویی این اتهامات و «اعترافات» معتبرند.
در میان آندسته از فعالان که برای خود چهرهای «دموکرات» یا «جمهوریخواه» ساختهاند هم رفتار مشابهی قابل مشاهده است، اما به شیوهای نرمتر و پنهانتر: آنها ادعا میکنند همه شهروندان ایرانی برابرند، و از اشارهی مستقیم به «عربها» و «احواز» پرهیز میکنند. وقتی نامی میآورند، از ذکر صریح «عرب» یا «احواز» اجتناب میکنند تا هیچ اشارهای به چالشِ اساسیِ اتنیکی-ملی نشود. نتیجه این است که مسأله بهصورت نصفهنیمه، بدون نامگذاری و بدون پرداختن به ریشهها مطرح میشود — و عملاً امکان بازتاب جهانی و موثر آن از بین میرود.
این سکوتها — چه سکوت آشکار رسانههای فارسیزبان، چه رفتارِ بازنشرکنندهی روایتهای رژیم، و چه امتناعِ «دموکراتهای» مرکزگرا از نامگذاری مشکل — ساختاری و آگاهانهاند. بسیاری از فعالان احوازی معتقدند که هم نظام و هم بخش بزرگی از اپوزیسیونِ مرکزگرا در ایران در مواجهه با مسألهی ملتها یا اثنیکهای غیرفارس دیدگاههای مشترکی دارند: از یک سو سرکوبِ فیزیکی و منعِ سازماندهی سیاسیِ اثنیکها؛ و از سوی دیگر بایکوتِ اطلاعاتی که مانع از انتشار و جهانیشدنِ مسائل اتنیکی میشود. این ترکیبِ سرکوبِ فیزیکی و بایکوتِ اطلاعاتی باعث میشود چالشهای اساسیِ ملی در احواز در نطفه خفه شوند.
پیامد این سکوتها روشن و وخیم است: سکوتِ رسانهها و اپوزیسیون عملاً دست رژیم را در ادامهی سرکوب و اعدامهای مخفی و دستهجمعی باز میگذارد. از زمان اعتراضات و رویدادهای سال ۲۰۰۵ تاکنون، نیروهای امنیتی ایران بارها و بارها با تیر مستقیم و سرکوبِ گسترده علیه مردم عرب در خیابانها عمل کردهاند — که منجر به قتل کودکان، نوجوانان و بزرگسالان شده است — و سکوتِ گستردهی رسانهای و اپوزیسیون کمک میکند این روند تداوم یابد.
افزون بر این، فعالان احوازی از کشورهای غربی و سازمان ملل متحد میخواهند نگاهی دوباره به تأمین مالی رسانههای فارسیزبان داشته باشند. آنان تأکید میکنند که باید برای این رسانهها شروط مشخصی تعیین شود، از جمله الزام به پوشش کامل و بیطرفانهی موارد نقض حقوق بشر نه تنها در مرکز ایران، بلکه در مناطق حاشیهای و اثنیکی مانند احواز، بلوچستان و دیگر مناطق.
همچنین، فعالان احوازی به یک مانع ساختاری دیگر اشاره میکنند: حتی در مؤسسات وابسته به سازمان ملل و برخی نهادهای بینالمللی، افرادی ایرانی و مرکزگرا حضور دارند که به شکل سیستماتیک مسیر ارتباط فعالان احوازی با این نهادها را مسدود میکنند و اجازه نمیدهند گزارشهای مربوط به نقض حقوق بشر در احواز به سازمان ملل برسد. این نفوذ در سطح رسانههای بینالمللی هم دیده میشود: بسیاری از رسانههای بزرگ غربی مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و رسانههای فرانسوی زبان، دارای کارکنان ایرانی مرکزگرا هستند که به گزارشهای مرتبط با احواز اجازه انتشار نمیدهند. نویسندگان و فعالان احوازی بارها گزارشهای مستند و مبتنی بر دادههای واقعی برای این رسانهها ارسال کردهاند، اما این گزارشها توسط افراد ایرانی مسئول سانسور شده و هرگز منتشر نشده است.
به این ترتیب، بایکوت رسانهای نه تنها در رسانههای فارسیزبان، بلکه حتی در بخشهایی از رسانههای بینالمللی بازتولید میشود و این بایکوت آگاهانه باعث میشود که مسألهی ملی و اتنیکی احواز هیچ بازتاب جهانی نداشته باشد و در نتیجه رژیم جمهوری اسلامی بتواند با دست باز به اعدام، سرکوب، تخریب محیط زیست، خشکاندن رودخانهها، کوچ اجباری، و کشتار مردم عرب ادامه دهد.
فعالان احوازی تأکید میکنند که سکوت رسانهها و اپوزیسیون نه یک سکوت بیاهمیت یا تصادفی، بلکه سکوتی آگاهانه و جانبدارانه است که عملاً در سرکوب مردم عرب مشارکت دارد و دست رژیم را در تداوم جنایت باز میگذارد. این سکوت، ارزش جان انسانهای عرب را پایین میآورد و به رژیم کمک میکند تا جنبش ملی و اتنیکی عرب در احواز را در نطفه خفه کند و از تبدیل شدن آن به یک مطالبهی جهانی جلوگیری نماید.