رزاق نیسی برای من تداعی کننده لشکرآباد سال های دهه چهل شمسی است. خانواده های همسایه: “زویر نیسی”، “شوعی باوی” و”حاج قنید” با ده ها فرزند ریز و درشت. نیز ملا حنش، روضه خوان مسجد جامع لشکرآباد در مسجدی که پدر رزاق همیشه در آنجا نماز می خواند. ملایی که اعتقاد داشت قد حوریان بهشتی از فلکه لشکرآباد احواز است تا ملاثانی، یعنی سی واندی کیلومتر. نیز یاد آور ناصر چرخ ساز و دخترش شاهین که از کشیدن چاقو در برخی از دعواهای محله، ابایی نداشت. احواز دهه چهل، یاد آور سینما آریا در خیابان پهلوی بود که فیلم های فارسی و گاهی هم فیلم های عربی و مصری نمایش می داد. احوازی که فقط یک پل داشت و این پل را گاهی “جلیل الحویزی”، بزن بهادر لشکرآبادی می بست تا قدرت خودرا به رخ ماموران پلیس بکشد. البته او در نهایت توسط ماموران ساواک به طرز فجیعی کشته شد. آنان، جلیل و موتور سیکلت اش را در جاده حمیدیه به آتش کشیدند. در آن هنگام به لشکرآباد می گفتند تگزاس احواز.